فصل الخطاب

خوب الحمدلله والمنه حضرت رهبری حرف آخر رو هم زدند و تكليف مسلمانان محترم را روشن نمودند.

ضمنا راههاي جلوگيري از بروز ديكتاتوري رو هم نشون دادند.

كشورهايي كه ادعاي دموكراسيشون ميشه برن مطالعه كنن ياد بگيرن.

ابر و باران و من و یار

ابر می بارد ومن می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان ، ابر جدا ،يار جدا

سبزه نوخيز و هوا خرم و بستان سرسبز

بلبل روي سيه مانده ز گلزار جدا

اي مرا در ته هر بند ز زلفت بندي

چه كني بند ز بندم  همه يكبار جدا

ديده ام بهر تو خونبار شد اي مردم چشم

مردمي كن مشو از ديده خونبار جدا

نعمت ديده نخواهم كه بماند پس از اين

مانده چون ديده از آن نعمت ديدار جدا

مي دهم جان ، مرو از من ، و گرت باور نيست

بيش از آن خواهي بستان و نگهدار جدا

حسن تو دير نماند چو ز خسرو رفتي

گل بسي دير نماند چو شد از خار جدا

"امير خسرو دهلوي" 

 

شعارهای طرفداران

دیشب به یمن سخنرانی حضرت احمدی نژاد در مصلای امام خمینی، راه چهل و پنج دقیقه ایی رو در چهار و نیم ساعت طی کردم. حداقل خاصيتش برام اين بود كه كلي از شعار هاي مردم رو شنيدم.جالب اينه كه هر چهار سال يك بار براي اين كه يه آدمي راي نياره ميريم به يه نفر ديگه راي ميديم (از ترس ناطق به خاتمي ، از ترس رفسنجاني به احمدي ، از ترس احمدي به موسوي) و هنوز نتونستيم كسي رو پيدا كنيم كه همه فكر كنيم في نفسه ارزش رياست جمهوري داره.

فكر كردم بد نيست شعارهايي رو كه ميشنويم اينجا ثبت كنيم شايد بعد ها به درد بخوره.مواردي رو كه يادم مونده مينويسم،مواردي رو هم كه شما كمكم كنيد زيرش اضافه ميكنم:

۱.پرونده ها رو ميزه  هي ميگه چيزه چيزه

۲.هر كسي ناموس داره     موسوي رو دوس داره

۳.دولت سيب زميني    نميخوايم  نميخوايم

۴.پرونده ها رو ميزه   دروغ ازش ميريزه

۵.محمود رفت  (به تاسي از خبر "شاه رفت")

۶.اي ول اي وله اي ول         موسوي سره اي ول

۷.صداي عر عر مياد           موسوي از در مياد(با عرض پوزش)

۸.مناظره عالي بود         دكتره قلابي بود

۹.بگم؟  بگو   بگم؟   بگو       دو دو تا؟    ده تا    دو دو تا ؟  ده تا 

۱۰.دكتر عنتر نميخوايم   . . . .(با عرض پوزش)

۱۱.یک یا حسین تا میرحسین

۱۲.سید آمریکایی نمیخواییم نمیخواییم

 

    لطفا شعارهاي ديگه رو كه ميشنويد برام بنويسيد.

انتخابات

عجب برنامه ایی بود مناظره دیشب حضرات.

بی بی سی و  صداي آمريكا بلافاصله داشتن در موردش حرف ميزدن.برام جالب بود.

اگه يه كم ديگه به رفيقمون وقت ميدادن حتما در مورد رنگ شورت و سوتين سه دولت قبلي و زن و بچه همه حضرات هم يه چيزي ميگفت. 

ميگن" الغريق يتشبث علي كل حشيش"

اينجا گفته باشم كه من فقط به برادر مومن و فداكار و مردمي كه اول اسمش هم محموده راي ميدم و هر كس به كس ديگه ايي راي بده به ازاد شدن مملكت از قيد. .. .خيانت كرده چون فقط اين رفيقمونه كه از پس بقيه رفقا بر مياد.

پس همه باهم به دوست ملت راي بديم.

صداي درون

"مردم فکر میکنند میدانند چه چیز برای تو بهتر است.ولی در واقع نمی دانند.این را میدانستی جنی؟

تنها صدمه ای که میتوانی به خودت بزنی این است که زندگیت را تلف کنی و تو میتوانی این کار را با گوش ندادن به صدای درونت انجام دهی.تلف کردن زندگی جرم وحشتناکی است."

"مزرعه تانر ها" ، برلي دو هرتي(برنده جايزه ادبي كارنگي)


 صداي درون بلند ترين و صادق ترين صداي عالمه

تشکر

از همه شما هایی که منو از دعای خیرتون محروم نکردید ممنونم.

پ.ن : امیر جان یه بخشهاییش حل شده ولی بخش اصلیش با نبودنم حل میشه.زیاد نگران نباش همه ما یه روزی میاییم و یه روزی هم میریم.من دوست دارم رفتنم زودتر رخ بده.تجربه ش رو خیلی دوست دارم و . . .

التماس دعا

برام دعا کنید.

پ.ن: لطفا نپرسید چی شده

درکه هم درکه قدیم

این روزا دیگه وقتی سرم رو مثل . . . میندازم پایین و یه ساعت و نیمه تا پلنگ چال میرم بالا نه چهچه دوستای کوچیکم رو میشنوم و نه حتی زیبایی شکوفه های گیلاس آذغال چال مستم میکنه.

تو میدونی چرا رفیق

درکه هم درکه های قدیم

آرزو

در این برهوت دیرپا

وین سرای سرد صبور

کدامین ستاره را باید جست

و کدامین راه را بایست پویید

که جان فرسود

و راه ،که نه،

بیراهی نیز یافت نشد

و نه نشانه ایی از فجر قریبت

هر چه بود شب بود و سیاهی و دورنگی و دو رنگی و دورنگی

نگاهم سفید شد به در

و گمانم نیست هیچ ، که روزی

از در درآیی و از خود بدر شوم*

 *از در درآمدی و من از خود بدر شدم

 گویی کزاین جهان به جهان دگر شوم

 

 

برداشتن مطلب از وبلاگهای دیگه رو دوست ندارم ولی از این شعر خوشم اومد گفتم شما هم بخونیدش از وبلاگ زیباترین شعرهای امروز(لینکش تو پیوندهام هست)

نشنو از نی بشنو از ما چون حکایت می کنیم
نشنوی از ما دهانت را عنایت می کنیم
فکر کردی ما به این تازه کفایت می کنیم
بشنوی از نی به نیزارت سرایت می کنیم
یعنی آن نی را به آنجایت هدایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 صحبت از دوران حال و یا زمان شاه نیست
بحث گرگ و گله و گوساله و روباه نیست
حرف ما این است فعلن در طویله کاه نیست
« ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست »
ما که در هر حال احساس رضایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

اول از ملای ده قدری سواد آموختیم
آیت الکرسی و حرز و اِن یکاد آموختیم
بعد هم رفتیم حوزه اجتهاد آموختیم
ناگهان دیدیم انصافن زیاد آموختیم
تا نریزد علممان بیرون رعایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 تا کنون هر چه به ما گفتند ما گفتیم چشم
ابتدا گفتند از هر در درآ گفتیم چشم
بعد گفتند از در پشتی بیا گفتیم چشم
عاقبت گفتند آی یابو کجا ؟! گفتیم چشم
پیروی همواره از خط ولایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 ای خروس بی محل تا چندت آخر ادعاست
هی نگو آنچه به جا ماند زما تنها صداست
« صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست »
قدقد بیخود نکن اول ببین تخمت کجاست
ما سخن در باب غیرت از کنایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 آدمی در کیش ما جز کشک و دوغ و ماست نیست
بهتر از ما هرکسی گوید که در دنیاست نیست
هر کسی با ماست هست و هر کسی بر ماست نیست
صادق و مادق ندارد هر که با ما راست نیست
ما سگ ولگرد او را هم هدایت می کنیم !!
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 کعبه و مسجد کجا ، دیر و کلیسا و کنشت
طینت ما را خدا از تربتی دیگر سرشت
میروند اهل جهان جمله جهنم ما بهشت
چون بهشتش را خدا تنها به نام ما نوشت
ما حدیث از خود در آورده روایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 حالیا عمراً کسی هر کار می خواهد کند
با دوتا کرنر بخواهد حال ما را بد کند
با خطای غیر شرعی راه ما را سد کند
توپ خود را راحت از دروازه ما رد کند
گل زند هر کس به ما از او شکایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

دلم تنگته رفيق

دلم تنگ شده برای رانندگی همراهت تو جاده اراک تهران،يا براي يه شب هم اتاق شدن باهات تو ارگ گوگد به شرطي كه من باشم و تو و "روشن تر از خاموشي" و شعرها رو از نگاه "دكتر كاخي" بخوني با تمام احساست و ارغوان سايه روحمان را صيقل بخشد در زمستان ثالث و غبطه بخورند به اين حالمان و دركمان نكنند و . . .

دلم تنگته رفيق

موندن و سوختن و ساختن

سالهاست که نوروز برام نه شروعی دوباره ست و نه روزی نو ولی امیدوارم سال جدید برای همتون سالی سرشار از سلامتی و موفقیت باشه.


 

"موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشقه

انتقام از تو گرفتن کار من نیست کار عشقه"

درختکاری

همیشه از درخت و درختکاری لذت میبردم.سال گذشته توی درکه پایین پلتگ چال چند شاخه بید رو  کاشتیم ،من و اقاي دكتر و شبنم و ليلا و زهره خسروي.

خيلي ازشون مواظبت كرديم ولي كم آبي فقط به يكي از اونها مجال زندگي داد.

امسال چند تا درخت ديگه كاشتم توي باغچه جلوي كارخونه،دو تا توت پيوندي،يه بيد مجنون(بيد بي جنون پيدا نكردم)،يه آلبالو،يه گيلاس،يه درخت به و چند تا بته رز مادر.

اميدوارم سالهاي زيادي بعد از من زنده باشن.

کدام زندگی

به نظر شما زندگی با یه ویلا و چندتا خونه بهتر میگذره یا یه آپارتمان اجاره ایی؟

با یه بنز" سی کلاس" یا یه پراید ۷۵؟

با لباسهای رنگ و وارنگ یا یه دست لباس رنگ و رو رفته؟

. . . .

زندگی یعنی چی؟

واقعا کدوم زندگی؟

چرا زندگی؟

چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

خدایا چرا پرتمون کردی توی این ناکجا آباد؟

چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

پاداش اعتماد

خنجری نشاندی بر سینه ام

به پاس اعتمادی

که در دل به تو داشتم

سقوط

سقوط کرده ام بر قله آگاهی

حسرت روزهای بیخودیم تا ابد بر دل خواهد ماند

بی هیچ امیدی به بازگشت

 

محاق

میروم از اینجا

تا اطلاع ثانوی

شاید هم برای همیشه

همخون

اشکهایم را پنهان نمیکنم

 درد هایت میسوزاندم ، برادر همخونم

و بیخونی رگهای فرزندت

میگیرد هر آنچه سرخی در صورت خورشید است

تاریک میشود روزم

میگریم و یارای سخن گفتنم نیست

مرا همدرد خود بدان

بازار یابی در سی ثانیه

امشب ساعت ۸:۳۰ شب پشت چراغ قرمز نواب- آزادي يه پسر جوون تونست به من يه سي دي بفروشه و براي اينكار فقط سي ثانيه وقت داشت و بخوبي تونست از پس اين كار بر بياد.

برام جالب بود كه توي اين زمان كم خيلي خوب تونست محصولات خودش رو ارائه كنه:

 ــ معين،شادمهر عقيلي،گلچين ، سنتي هم داريم، ۱۲۰ تا آهنگ داره ميخواهي تست كني؟

ــ نه ، ام پي تري ندارم.

ــ آوديو هم دارم ولي فقط ۱۲ تا آهنگ داره

و يه سي دي خريدم

فكر كردم كاتلر بايد بياد سر چهارراههاي ما درس ياد بگيره!!

كلي ازم تشكر كرد و خيلي با ادب دور شد.

اگه بازم ببينمش حتما بازم ازش خريد ميكنم

خاله بازی

خاله بازی آخرین رمان چاپ شده خانم سلیمانی رو امروز خوندم.

نوع نگارش و روایتش از زندگی جالبه

زندگی زن و شوهری که بچه دار نمیشن و زن قیل از ازدواجشون این موضوع رو به شوهر اعلام کرده.

ناهید روستازاده ایی است که با ورود به دانشگاه وارد جرگه روشنفکری شده و با مسعود اشنا میشود.

مسعود دلباخته او شده و بخاطر او از بچه دار شدن میگذرد ولی انسانها با گذشت زمان تغییر میکنند.

انسانها درتعامل دیالکتیک با اجتماع قرار دارند و انتخابهای آینده انها میتواند با نوع تفکرات امروزینشان متفاوت باشد. ازدواج مسعود و سیما شکل میگیرد،ولي ناهيد نه مثل يك هوو كه مانند خواهري با سيما و بچه هايش رفتار ميكند و . . .


خاله بازي

نويسنده :بلقيس سليماني

ناشر : انتشارات ققنوس

تعداد صفحات :  ۲۴۰ صفحه

قيمت :۳۵۰۰۰ ريال

 نوبت چاپ :چاپ اول