پاداش اعتماد
خنجری نشاندی بر سینه ام
به پاس اعتمادی
که در دل به تو داشتم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 21:40 توسط بهزاد
|
به پاس اعتمادی
که در دل به تو داشتم
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود