خرقه سوزي

آتشی در خرقه زهد و ریا در میزنم

امشب و هر شب به خاک میکده سر میزنم

خسته از دنیا و مافیهای آن

با می مولا علی سوی خدا پر میزنم

"بهزاد" 

صهبای الست

مست صهبای الَستم ساقیا

من دگر از جان گسستم ساقیا

دست من گیر و خراباتیم کن

من که مست و می پرستم ساقیا

"بهزاد"

جنون جان

سفر در رکاب جنون میکنم

به شبها غمت را فزون میکنم

به هردو سرای بقا و فنا 

به نامت ز تن جان برون میکنم

"بهزاد"