آبستنی
پلک شب دوباره پرید
هوس ستاره کرده دلم
ویار ویار ویار
آبستنم دوباره ،بلي
حامل سفرم،سفري در خود،سفري از خود
سفري از خود به خود
بعد از سفر ديگر نميشناسيم
بعد از چله ايي تمام
مي زايم دوباره خود را
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 22:45 توسط بهزاد
|
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود