زندگي ، اشك ، خروش
که آسمان ، ابر را
و چنان می خروشانیم
که طوفان ، دريا را
بي تو نه ميگريم و نه خروشي بر خواهم آورد
كه مردگان ، نه ميگريند و نه ميخروشند
مي خشكند چشمه هاي چشمم
که آسمان ، ابر را
و چنان می خروشانیم
که طوفان ، دريا را
بي تو نه ميگريم و نه خروشي بر خواهم آورد
كه مردگان ، نه ميگريند و نه ميخروشند
مي خشكند چشمه هاي چشمم
بالش من پُر آواز پر چلچله هاست"
ــمتاسفم رفیق،براي خودم و براي خودت
دوستي هامون رو به چي داريم ميفروشيم؟
"یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود"
و
در هر حجره دلم
دانه های سپید برف
به سیاهی می نشیند
بطن راست یا چپ
چه تفاوتی دارند
وقتی هر دو اندوه را به عمق وجودت می فرستند
اندوه بودن،
دانستن
اندوه
بار
امانت
میروی
و
من می مانم و خاطرات ناگفتنی ام
من می مانم و یاد نگاه مهربانت
من می مانم و هزار حرف ناگفته
که دیگر فرصتی نيست برای گفتنشان
من می مانم و فریادهای فرو خورده
من می مانم و دنیایی به وسعت تنهایی مطلق
شبای درکه هم حالی داره واسه خودش.آدم نزدیکه به کائنات اون بالا خصوصا اگه تنها باشی و خودت باشی و شب و سکوت و کوه و کوه و کوه و رفقات هم گاهی بخونن برات.
آفای رجایی وقتی داشتم میرفتم بالا گفت چیکار میکنی اون بالا تنهایی؟تلویزیون هم که نیست!!!
گفتم کافیه فقط سرت رو بگیری بالا،ديگه به چيزي نيازي نداري.
قبلا گفتم پاييزهاي دركه رو از دست ندين،حالا ميگم شباش رو هم از دست ندين.