شانه های پروانه

روزی این تن خسته را

 تا ناکجای زمان

پروانگان بر شانه های نحیفشان . . .

رویاهای آرامم را به گل سرخ بسپارید

و تلاطم روحم را

به امواج دریا


پس از تحریر: روحم آروم نیست ،اینی که میبینی رویاهامه نه روحم

 

عشق آبکی

امروز ساعت ۶ صبح به دعوت یکی از دوستان رفتم استخر.(بنظرم از پیشنهاد صرف صبحانه بهتر بود)

جاتون خالی کلی عشق کردمشاید ۳۰ تا عرض رو شنا کردم

شاید روزای فرد بطور مرتب اینکار رو تکرار کنم

توصیه م اینه که اگه میتونید یه بار امتحان کنید ، ارزشش رو داره

خصوصا که روزتون رو از ۵ صبح شروع میکنید.این خیلی مهمه باور کنید

 

بسم الله النور ، بسم الله النور النور ، بسم الله الذی خلق النور من النور

روی در هم میکشم از هرآنچه سیاهیست

چشم بر هم مینهم

وجوانه های امید را در درونم بارور خواهم ساخت

که روزی دوباره نور را در آغوش خواهم کشید

و در آن هنگام

چشمانم به حضورت منور خواهد شد


پی نوشت:اینم چند تا از عکسهای پارک بودای طلایی

۱.مجسمه بودای طلایی

۲.زائرینی که عرض ادب مبکنن و پس از اعلام آرزوهاشون شمعها رو روشن میکنن.

۳.روبانهایی که برای برآورده شدن درخواستها به درختان و سایر مکانهای ممکنه گره زده میشن و نام فرد روی اونها نوشته میشه(همون دخیل خودمونه که برای جلوگیری از اشتباه خدا اسماشون رو هم روش مینویسن)

تشابه اعتقادات و رسوم در مذاهب و ادیان مختلف واقعا حیرت آوره و همیشه فکر کردم خوب آدمها فطرت یکسان دارن و حتی اگه بخوان خرافه ایی ، رسمی ، چیزی رو به دین اضافه کنن باز هم مشابه خواهد شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازم چین

وقتی میگم حالم بهم میخوره از این مسافرتهای اجباری نگین چرا میگم

یکشنبه ظهر رسیدیم،بعد از يه سري پرواز و فرو د كه روي هم حدود بيست و هفت و نيم ساعت ميشد كه اگه اختلاف ساعتش رو كم كنيم دقيقا ميكنه بعبارت بيست و چهار ساعت.ديگه تقريبا ميشه گفت يه جنازه به وطن مراجعت ميكرد.

ولي از حق نگذريم تنها چيزي كه موجب شد تحقيقا بالا نيارم(ببخشيد گلاب به روتون) رفتن به پارك بوداي طلايي بود كه توي همون يه ساعت به اندازه يه هفته حال كردم.ديگه داشتم اين چند تا معبد بودائيها رو كه توي اين پارك بودن درسته قورت ميدادم.جاتون خالي .و البته بايد از آقاي وان كمال تشكر رو بكنم كه بدليل اينكه كسي رو نداشت كه با ما سر قيمت چك و چونه بزنه(بدليل ضعف در زبان فخيميه انگليسي)روز آخر سريع سر و ته قضيه رو هم آورد و همه كار رو به نماينده شون توي تهران سپرد و موجب شد كه ما دو ساعت وقت اضافه بياريم و گر نه فكر كنم آقاي گرجي مستقيما ما رو از پاي ميز مذاكره سوار هواپيما ميكرد و بر ميگشتيم وطن.

سعي ميكنم در اولين فرصت چند تا عكس از اون پارك و مجسمه عظيم بودا كه توش بود اينجا بذارم.

راستي اين دفعه به خوردن گوشت خرچنگ هم مفتخر شديم كه انصافا بد نبود 

پي نوشت:اگه فيلم سنتوري رو نديدين حتما نبينين!!

پی نوشت ۲:     ما را سریست با تو که گر  خلق  روزگار

                      دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

چین

باید امروز برم کشور چشم بادومیها

حالم بهم میخوره از مسافرتهای اینجوری خصوصا ایندفعه که باید بخاطر مشکلاتی که برامون پیش آوردن بهشون سر بزنیم

اگه به اختیار خودم بود دوست داشتم اول از همه برم هند و یه دل سیر خدایان را نظاره گر باشم و بعد هم مصر و جالب آنکه آنجا نیز سرزمین خدایان است.

یادم رفت که از دل مشغولی های من سفر به افغانستان(پاره تن ایران) و اورشلیم (سرزمین کلام خدا) هم هست.

پی نوشت۱:حلالم کنید

پی نوشت۲:اگه تونستید فیلم" فریاد مورچگان"،ساخته آقای مخملباف رو ببینید