جنگ - صلح

یکشنبه جنوب بودم ،اهوازـ آبادان ـ خرمشهر

قلبم آنچنان مینواخت که گویی به زیارت معشوق میرود و به واقع نیز چنین بود.

مسجد جامع خرمشهر ، اسطوره سترگی و مقاومت، مأمن فرزندان وطن،همیشه برایم دوست داشتنی بود و مقدس

دو رکعت عشق بجا اوردم در سرای یار


 پس از تحریر ۱:راستی من اصلا اعتقادی ندارم که " خرمشهر را خدا آزاد کرد"

خرمشهر را قطره قطره خون پسران و دختران این سرزمین به ما برگرداند

پس از تحریر ۲:تابلویی رو همیشه توی فیلمهای جنگ میدیدم که خیلی باهاش حال میکردم

                       به خرمشهر خوش آمدید،جمعیت ۳۶ میلیون نفر

اونو از نزدیک رویت کردم و یادم اومد که اون روزها واقعا دل ۳۶ میلیون نفر برای این شهر می تپید

 

 

خسته از زندگی

امروز یکی از دوستام اقدام به فوت کرد.

۹۵تا دیازپام

درمانگاه نزدیک بود و خوشبختانه زود رسید

فقط به مسئله زل زدم،همین

 

آتش به اختیار

میخواهم در آغوشت آرام بگیرم،همانند روز نخست

هرآنچه که نام عاریت پذیرد بر زمین خواهم نهاد

میخواهم همپای آهوانی بدوم که درچشمانشان تجلی میکنی

بی غم نام و نان

بی هیچ غباری برتن حتی،بی هر آنچه که در میانمان حایل شود

تو را میخواهم و خود را،ناب ناب،خودی که با تو یکی باشد

میجویمت و خواهمت یافت،نازنینم

خواهمت یافت


پی نوشت ۱: چگونه آرام باشم در این تلاطم ویرانگر،عزیز دل

پی نوشت ۲:تصمیم سازی بخشی از کار ما مدیراست،بزودی میسازمش، بزودی

چتر

باران بند آمده است

چترت را ببند

چشمت را بگشای

خانم شطرنجی

امروز  داشتم با ۱۲۰ تا توی اتوبانه کرج میومدم که جمله زیر روی یه بیلبورد سمت راست اتوبان نزدیک بود باعث تصادف بشهاین جمله زیبا در یک زمینه سفید که گوشه ش هم صورت شطرنجی شده یه خانم دیده میشه رویت گردید:

چگونه میتوان یک . . . . . . .  را دوست داشت؟

یه دفعه کلی حرف ریخت تو کله م. چند تاش ایناست:

۱.علی امتحان جمله سازی داره و احتمالا باید یه همچین جمله ایی رو کامل کنه ولی بدون عکس!

۲.بجای . . . باید چی بذاریم؟؟مادر؟ دختر؟دوست دختر؟آدم؟ نفر؟خانم شطرنجی؟ شما کمک کنید

۳.چقدر اینا روشنفکر شدن یه دفعه؟

۴.یادش بخیر دهه ۶۰

۵.کجایی حاجی بخشی که کراوات پاره کنی و رژ لبها رو پاک کنی؟

۶. فکر بد نکن سوسیس!!!