جنگ - صلح
یکشنبه جنوب بودم ،اهوازـ آبادان ـ خرمشهر
قلبم آنچنان مینواخت که گویی به زیارت معشوق میرود و به واقع نیز چنین بود.
مسجد جامع خرمشهر ، اسطوره سترگی و مقاومت، مأمن فرزندان وطن،همیشه برایم دوست داشتنی بود و مقدس
دو رکعت عشق بجا اوردم در سرای یار
پس از تحریر ۱:راستی من اصلا اعتقادی ندارم که " خرمشهر را خدا آزاد کرد"
خرمشهر را قطره قطره خون پسران و دختران این سرزمین به ما برگرداند
پس از تحریر ۲:تابلویی رو همیشه توی فیلمهای جنگ میدیدم که خیلی باهاش حال میکردم
به خرمشهر خوش آمدید،جمعیت ۳۶ میلیون نفر
اونو از نزدیک رویت کردم و یادم اومد که اون روزها واقعا دل ۳۶ میلیون نفر برای این شهر می تپید
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود