درکه هم درکه قدیم
این روزا دیگه وقتی سرم رو مثل . . . میندازم پایین و یه ساعت و نیمه تا پلنگ چال میرم بالا نه چهچه دوستای کوچیکم رو میشنوم و نه حتی زیبایی شکوفه های گیلاس آذغال چال مستم میکنه.
تو میدونی چرا رفیق
درکه هم درکه های قدیم
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 20:43 توسط بهزاد
|
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود