من خیلی پرتم؟؟

کار با جماعت نسوان هم دنیایی داره

ولی با همه مسائلش چیزهای زیادی هم یاد میده به آدم

این روزها فهمیدم که رنگ موها باید با رنگ لباسها ست باشه !!

باور کنید

انگار یه اصل شده

یه خانومی رو دیدم که در یه هفته سه بار رنگ موهاش عوض شد و البته هر بار با لاک ناخن و لباسهاش ست بود.جالبه این همه نظم.واقعا نمیدونن مضرات این مواد شیمیایی رو یا اینکه بلاش رو به جون میخرن

یا شاید من خیلی پرتم از ماجرا.


کاش در مورد چرایی وجودمون هم همینقدر حساسیت داشتیم

کاش برای وجودمون هم همینقدر اهمیت قائل بودیم

کاش کاش کاش

 

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

ای مهربان‌تر از برگ در بوسه‌های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه‌ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

بازا که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوه ساران

ای جویبار جاری! زین سایه‌برگ مگریز
کاین‌گونه فرصت از کف دادند بی‌شماران

گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه‌ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی‌ست آواز باد و باران

"دکتر شفیعی کدکنی"

"الست بربکم،قالوا بلی"

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و توداد باغ و دم مرغان بدهد آب حیاتاختران فلک آیند به نظاره مامن و تو بی​من و تو جمع شویم از سر ذوقطوطیان فلکی جمله شکرخوار شونداین عجبتر که من و تو به یکی کنج این جابه یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و توآن زمانی که درآییم به بستان من و تومه خود را بنماییم بدیشان من و توخوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تودر مقامی که بخندیم بدان سان من و توهم در این دم به عراقیم و خراسان من و تودر بهشت ابدی و شکرستان من و تو