بازار یابی در سی ثانیه
امشب ساعت ۸:۳۰ شب پشت چراغ قرمز نواب- آزادي يه پسر جوون تونست به من يه سي دي بفروشه و براي اينكار فقط سي ثانيه وقت داشت و بخوبي تونست از پس اين كار بر بياد.
برام جالب بود كه توي اين زمان كم خيلي خوب تونست محصولات خودش رو ارائه كنه:
ــ معين،شادمهر عقيلي،گلچين ، سنتي هم داريم، ۱۲۰ تا آهنگ داره ميخواهي تست كني؟
ــ نه ، ام پي تري ندارم.
ــ آوديو هم دارم ولي فقط ۱۲ تا آهنگ داره
و يه سي دي خريدم
فكر كردم كاتلر بايد بياد سر چهارراههاي ما درس ياد بگيره!!![]()
كلي ازم تشكر كرد و خيلي با ادب دور شد.
اگه بازم ببينمش حتما بازم ازش خريد ميكنم
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۸۷ ساعت 21:52 توسط بهزاد
|
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود