قیصر , ساعد
ساعد باقری و قیصر امین پور جزء معلمهای این مدرسه بودن.ساعد معلم من بود و قیصر معلم پسر خاله م.از همون موقع دوستشون داشتم و البته قیصر رو بیشتر از ساعد.
دیروز کتاب "پیاده روی در اتوبوس "ساعد رو دیدم و خریدم.خوشم اومد.دو تا از شعراش رو براتون مینویسم.
يادگار از تو همين سوخته جاني است مرا
شعله از توست ، اگر گرم زباني است مرا
به تماشاي تن سوخته ات آمده ام
مرگ من باد که اين گونه تواني است مرا
نه زخون گريه آن زخم ، گزيري ست تو را
نه از اين گريه يکريز ، اماني است مرا
باورم نيست ، نگاه تو و اين خاموشي؟
باز برگردش چشم تو گماني است مرا
چه زنم لاف رفاقت ؟ نه غمم چون غم توست
نه از آن گرم دلي هيچ نشاني است مرا
گو بسوزد تن ی خشک مرا غم ، که به کف
برگ و باري نبود دير زماني است مرا
عرق شرم دلم بود که از چشمم ريخت!
ورنه برکشته تو گريه روا نيست مرا
- این شعر به شهید مهدی فرید طالب نیا تقدیم شده بود.
آه ای غم بی قیصری
ای آسمان سرسری با تو چه باید کرد؟
ای آبی خاکستری با تو چه باید کرد؟
سنگین ترین گوش جهان با تو چه باید کرد؟
جز این عبث نوحه گری با تو چه باید کرد؟
. . .
با هر بلایی صبر هم گفتند می آید
آه ای غم بی قیصری ! با تو چه باید کرد؟
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود