تاریک چون شب

شب است و من نگاهم همچو تاریکی سیاه است

صدایی گر ز حلقومم در آید همچو آ ه است

کسی هرگز نگاهش را ندوزد بر نگاهم

که شب تاریک است و دل تاریک

"نگاهم دید ، پیش پای نتواند"

و این کمرنگ لبخند لمپا

ندارد روشنی بخشی نویدی هیچ با خویش

و گر خواهم که بفشارم لبانم را

پر از مهرو محبت

هیچ بیرون بر نخواهد شد

 بجز کین

 

 

چشمان مات

واژه ها تهی

             چشمها نمناک

                                دلها گل اندود غم

هیچ صدایی را از گلوی خسته ام یارای برخاستن نخواهد بود

چشم میدوزم به پایان آسمان

تا شاید در افق، دریا را بیاغازد

ولی

هیچ نیست جز لبان ترک خورده زمین

خورشید،دلی خونین به دیدگان روز مینشاند

ساوالان

 

 

سبلان یه قله ۴۸۱۱ متریه که ده مرداد ازش صعود کردیم

یه قله فوق العاده زیبا که وقتی در اوج خستگی به بالای اون میرسی و با اون دریاچه زیباش مواجه میشی ، یه دفعه انگار تمام انرژی عالم رو بهت تزریق کردن.

عالی بود و از همه همنوردام بخاطر محبتهاشون ممنونم(مهدی ، شبنم ،حسین، محمد، بهدخت، راد،کیوان،لیلا)

یکی از خاصیتهای سبلان که شبیه دماوند بود اینه که در نگاه اول بنظر میاد بسرعت میشه ازش صعود کرد ولی در عمل باید کلی انرژی و زمان گذاشت تا موفق بشی.

یه سری از عکسها رو اینجا میتونید ببینید

نا مرتبط ولی گویا

۱. "تو می دانی

            که مرا

                 سر بازگفتن کدامین سخن است

                                                  از کدامین درد"

 

۲."وصیت من اینه که زنده بگورم کنن."

 

۳."برای آنکه جنبشی روی دهد باید جنبنده ایی باشد."

همین دیگه ، بنظرم گویاست و کفایت میکنه ،نه؟به هم ربط ندارن که نداشته باشن،هر کدوم برا خودشون یه دنیا حرف دارن و همین کافیه برای نوشتن و خوندن چند باره شون.

می

"بنوشان یارا از آن می ما را که در جان مشتاقان شرار اندازد

بر آرد دستی به شور مستی گذار دل  د ر کوی  نگار  اندازد"

مستی

نفست در سینه ام گره میخورد

آندم که نگاهت پر از عشق میشود

و آنگاه مشتاقانه جامهای تهی را

پی در پی و بی هیچ تاملی سرمیکشم

مست میشوم  از نگاه تو