آزادی - مدرنیته - مدنیت
- دختری که صدای کلفتی هم داره با ناراحتی کوله ش رو میده به پسر آرومی که عقبتر از اون داره میاد و میره به سمت دستشویی (قسمت بانوان!!)
- شاه سیاه یک پیرمرد اسیر دوتا رخ و یه فیل حریف سفیدش شده و با نا امیدی یه خونه میاد پایین
- پیرزنی به گربه ها و کلاغهای پارک غذا میده. شاید ۲۰ تا گربه و ۵۰ تا کلاغ دورش جمع شدن و غوغایی به پاست.میشناسمش این خانوم رو.سالهاست که به گربه های پارک لاله غذا میده و گربه ها دیگه خوب میشناسنش و تا توی پارک میبیننش دورش جمع میشن
- خانوم جوان محجبه ایی با آقای جوانی که محاسنی هم داره جر و بحث میکنن و از زندگی میگن
- دختر و پسر خردسالی از آبخوری پارک آب بر میدارن و بدون اینکه بخورن (شاید بخاطر ماه رمضون) صورتشون رو میشورن
- خانومی کنار آقایی نشسته و با اینکه دهنش پره،گاز بزرگی به ساندویچش میزنه.فکر میکنم همین الانه که خفه بشه
- دختری کنار دوست پسر نشسته(مطمئنم که دوستشه نه داداشش!!!) و قوطی رانی رو میده بالا.رانیش پرتقالیه.
-آقایی از وضعیت یه دوست پشت تلفن همراهش حرف میزنه و اینکه دیشب برده بودش بیمارستان و شب رو زیر سرم گذرونده
- دختری یله داده روی سینه پسری که روی چمنها دراز کشیده و با لبخندی بر لب یه چیزایی میگه که نمیشنوم
- سربازی لباسش رو درآورده و با بدنی لخت در حالی که کلاهش رو روی صورتش کشیده روی چمنها به خواب فرو رفته.
- دختری بوسه ایی میگیره از لبای دوست پسرش (شاید!!) و خوشی زیر پوستش میدوه بوضوح
-یکی گفته بود اگه پول گیر نیارم که بدم فرش خونه م رو از گرو دربیارم مجبورم برم . . . بدم.میگن درآمدش هم خوبه از این فلاکت درمیام اقلا
-با خودم فکر میکنم :
جامعه مدنی مدرن آزاد یعنی این؟
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود