امروز حدود ساعت ۱۵:۳۰ به اندازه ده دقیقه رفتم پارک لاله.توی این ساعت اونم وسط هفته کمتر اتفاق میفتاد که به این پارک برم.به هر صورت تصمیم گرفتم صحنه هایی رو که پشت سرهم توی این ده دقیقه دیدم اینجا بنویسم:

- دختری که صدای کلفتی هم داره با ناراحتی کوله ش رو میده به پسر آرومی که عقبتر از اون داره میاد و میره به سمت دستشویی (قسمت بانوان!!)

- شاه سیاه یک پیرمرد اسیر دوتا رخ و یه فیل حریف سفیدش شده و با نا امیدی یه خونه میاد پایین

- پیرزنی به گربه ها و کلاغهای پارک غذا میده. شاید ۲۰ تا گربه و ۵۰ تا کلاغ دورش جمع شدن و غوغایی به پاست.میشناسمش این خانوم رو.سالهاست که به گربه های پارک لاله غذا میده و گربه ها دیگه خوب میشناسنش و تا توی پارک میبیننش دورش جمع میشن

- خانوم جوان محجبه ایی با آقای جوانی که محاسنی هم داره جر و بحث میکنن و از زندگی میگن

- دختر و پسر خردسالی از آبخوری پارک آب بر میدارن و بدون اینکه بخورن (شاید بخاطر ماه رمضون) صورتشون رو میشورن

- خانومی کنار آقایی نشسته و با اینکه دهنش پره،گاز بزرگی به ساندویچش میزنه.فکر میکنم همین الانه که خفه بشه

- دختری کنار دوست پسر نشسته(مطمئنم که دوستشه نه داداشش!!!) و قوطی رانی رو میده بالا.رانیش پرتقالیه.

-آقایی از وضعیت یه دوست پشت تلفن همراهش حرف میزنه و اینکه دیشب برده بودش بیمارستان و شب رو زیر سرم گذرونده

- دختری یله داده روی سینه پسری که روی چمنها دراز کشیده و با لبخندی بر لب یه چیزایی میگه که نمیشنوم

- سربازی لباسش رو درآورده و با بدنی لخت در حالی که کلاهش رو روی صورتش کشیده روی چمنها به خواب فرو رفته.

- دختری بوسه ایی میگیره از لبای دوست پسرش (شاید!!) و خوشی زیر پوستش میدوه بوضوح

-یکی گفته بود اگه پول گیر نیارم که بدم فرش خونه م رو از گرو دربیارم مجبورم برم . . . بدم.میگن درآمدش هم خوبه از این فلاکت درمیام اقلا

-با خودم فکر میکنم :

                   جامعه مدنی مدرن آزاد یعنی این؟