شانه های پروانه
روزی این تن خسته را
تا ناکجای زمان
پروانگان بر شانه های نحیفشان . . .
رویاهای آرامم را به گل سرخ بسپارید
و تلاطم روحم را
به امواج دریا
پس از تحریر: روحم آروم نیست ،اینی که میبینی رویاهامه نه روحم![]()
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 20:46 توسط بهزاد
|
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود