عصر پنجشنبه ایی دور،دست در دستان پدر از یکسو ، و مادر از دیگرسو

اتوبوس،دوطبقه

بلیط دو ریالی

مقصد سبزه میدان

خاطراتش فلج میکند ذهن را ، فکر را ، و خیالم را حتی

شلوغیهای تیمچه های بازار و بازار کفاشها و آیینه شمعدانهای طلایی و براق

بستنی قیفی های دستفروشان بازار

آرزوی خرید یک تفنگ ترقه ایی

صمیمیت است و محبت دررگهای خاطرات کودکی

روزهای خوش کودکی هنوز حلاوت خود را دارند در این بیغوله آباد