مستی
نفست در سینه ام گره میخورد
آندم که نگاهت پر از عشق میشود
و آنگاه مشتاقانه جامهای تهی را
پی در پی و بی هیچ تاملی سرمیکشم
مست میشوم از نگاه تو
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 11:44 توسط بهزاد
|
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود