راندوو
قرارمان فصل انگور
شراب که شدم بیا
تو جام بیاور و من ، جان . ..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 11:28 توسط بهزاد
|
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود