آیینه
فریاد بی صدایم را نمینیوشند هرگز
گوشهای بسته ات
چه واهمه خواهم داشت از شکستن
من که همیشه صادق بوده ام با روبرو،
نور را بینهایت میکنند
تکه های قلبم
آیینه وار
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۸۷ ساعت 20:7 توسط بهزاد
|
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود