ارمیا
نویسنده : رضا امیرخانی
نوبت چاپ : هفتم
انتشارات : سوره مهر
قیمت : ۲۸۰۰ تومان
تعداد صفحات : ۲۲۲ صفحه
رمان در خصوص دانشجوییه که در اواخر جنگ از یک خانواده نسبتا مرفه به جبهه اعزام میشه و اونجا با فردی از بچه های پایین شهر آشنا میشه و بشدت تحت تاثیر اون قرار میگیره و اتفاقا بر اثر انفجار یک خمپاره جلوی چشمش این عزیزترین دوستش رو از دست میده ودر اثراین حادثه دچار تحولات روحی زیادی میشه و بدنبال این ماجرا جنگ هم به اتمام میرسه و اون به شهر برمیگرده و حالا تحمل فضای تهران و محیط شهر براش خیلی دشوار میشه.ماجراهایی براش اتفاق میفته و نهایتا داستان با فوت امام تمام میشه.
داستان از جنبه پرداختن به فضای زندگی رزمنده ها بعد از بازگشت به شهر کمی شبیه فیلم آژانس شیشه ایی هستش.داستان در پایان بطرز بسیار سست و بدی به پایان میرسه و برخلاف جذابیتهای شروع داستان در آخر کار خواننده رو ناراضی از کتاب بیرون میکشه.
از جهاتی این داستان برام جالب بود مثل اینکه ماجراهای داستان دقیقا در زمانی اتفاق میفته که من هم به جبهه رفته بودم و از لحاظ فضا برام بسیار دلچسب بود و همینطور مدت زمانی که ارمیا در جبهه میگذرونه و یا اتفاقهایی که بعد از مراجعتش به دانشگاه رخ میده.فقط تفاوت اندکش این بود که من کلاس سوم نظری و ۱۶ ساله بودم ولی راوی داستان دانشجو و نوزده ساله ست.به هر حال خاطرات تلخ و شیرینی رو برام زنده کرد مثل شهادت پسر عموم (که هم سن من بود) بعد از قطعنامه در حوالی خرمشهر که راوی هم ماجراهایی رو از اون نبرد تعریف میکنه.
کلیتش با کتاب حال کردم و خوشم اومد (بجز قسمت پایانی کتاب)
بخش کوتاهی از داستان :
علم میگوید ماهی بخاطر دور شدن از آب ، به دلايل طبيعي ميميرد.اما هر كس يكبار بالا و پايين پريدن ماهي را ديده باشد ، تصديق ميكند كه ماهي از بي آبي به دليل طبيعي نميميرد ، ماهي بخاطر آب خودش را ميكشد!خشم . . . عجز . . .تنهايي . . . اين ها لغاتي علمي نيستند.ارميا ماهي بي دست و پاي حلال گوشتي شده بود روي زمين!
از اين نويسنده كتابهاي زير به چاپ رسيده :
ارميا - نشت نشا - ازبه - من او -ناصر ارمني - داستان سيستان - بيوتن
میشناسمت،در ازل بود که هم پیاله شدیم،هنگام شکفتن یاسهای رازقی،اولین سلامم را به غمض عینی پاسخ گفتی ، هنوز حلاوت عسل شیرینی آن نگاه را تکرار میکندم.ابدیت انتظارمان را میکشد ، آنگاه که کوچ پرستوها آغاز میشود