تبليغاتX
دل گویه ها - . . .
 
شخصی
 
ساعت ۸ شب

مکان:میدون فاطمی روبروی تالار وزارت کشور

آروم داری رانندگی میکنی و میری .هزارتا فکر جور و ناجور تو ذهنته

ترافیکه ولی ماشینا در حال حرکتن

از یه خانوم که کنار خیابونه، رد میشی و یه کم جلوتر وایمیسی که تلفن بزنی

هنوز شماره رو نگرفتی که در ماشین باز میشه

-جناب برنامه تون چیه؟

-ببخشید؟

-۱۵ تومن ساکشن ۵۰ تومنم میدم

اول فکر میکنی برا چی میخواد ۵۰ تومن بهت بده  و ساکشن یعنی چی؟

بعد متوجه میشی همون خانومیه که از جلوش رد شدی

یه دفعه یه  دومینو شروع میشه ، هزارتا موضوع تو ذهنت به هم میخورن و میرن جلو

 چشات خیره میمونه ،پاهات مور مور میشن و حتی نمیتونی کلاچ رو بگیری

در رو میبندی و ماشینو خاموش میکنی، نمیتونی رانندگی کنی

دفعه اول نیست که این اتفاق برات رخ میده ولی اینبار ....

راه میفتی ،هنوز ماشینهایی براش نگهمیدارن ولی به توافق نمیرسن که خریدار یه تن باشن برای چند دقیقه

به خیلی چیزا فکر میکنی:

انسانیت، شرافت ، فقر ، سکس ، عشق ، تن فروشی ، دولت ، فرهنگ ، اسلام ، دین ، ام القرای جهان اسلام، پول ،معامله برد ـ برد ، معامله باخت ـ باخت ،

و باز عق میزنم همه درونم رو

"رو میکنم به آینه   رو به خودم داد میزنم"

نمیفهمم کی به خونه میرسم و خودمو رو تخت ولو میکنم

 

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:59  توسط بهزاد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM