تبليغاتX
دل گویه ها - تولد
 
شخصی
 

دوباره پلک دلم باز میشود وچشمش روشن نمیشود به نور نگاهت

مگر از کهکشان وجودت چه کاسته میشود با حضور ناچیزم،شمعی به پت پته افتاده در انتهای عمرش،

گویا ما چون آبیم و آتش

چون روشنایی و ظلمت

که حضورت ، وجودم را بر نمیتابد

میخواهم هست شوم ، ای بود مطلق ، ای غایت وجود

اینک زمان زمان زایش من است

اشارتی به سرانگشتان پرنیان گونت کفایت است

"کن فیکون"

عکس: درکه، اواخر زمستان ۸۵ ، بهزاد

  نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 16:49  توسط بهزاد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM