تبليغاتX
دل گویه ها
عاشورای امسال هم گذشت.

از تعطیلات مربوطه به نحو احسن استفاده کردم  ، یه کتاب نیمه کاره از ساراماگو و یه کتاب در مورد کیمیا خاتون رو تموم کردم

 نام کتاب : کیمیا خاتون

نویسنده : سعیده قدس

 زمستان ۸۵ ، چاپ نهم ، نشر چشمه

قیمت :۳۰۰۰ تومان

خانوم قدس در این کتاب که معلومه بسیار براش زحمت کشیده سعی میکنه  به بخشی از زندگی مولانا بپردازه که اینکار رو بیشتر از نگاه نا دختریش (کیمیا خاتون )انجام میده.

داستان از زبان کیمیا خاتون دختر کراخاتون نقل میشه و از زمانی آغاز میشه که اونها در باغ و امارتی بسیار مجلل در قونیه زندگی میکردن و با خواستگاری مولانا مفتی بزرگ شهر از مادرش ، مجبور میشوند به حرمش که در کنار مدرسه او قرار دارد نقل مکان کنند و   . . .

داستان ، مسایل داخل حرم  و روابط پسران مولانا و فرزندان کرا خاتون و همینطور دیگر زنان حرم  رابه زیبایی به تصویر میکشه  و پیش میره تا شمس وارد زندگی اونها میشه و  حرم و کل قونیه رو مثل مولانا به آتش میکشه و نهایتا کرا خاتون رو که عاشق علاءالدین پسر کوچک مولانا بوده خواستگاری میکنه و ناپدری نیز موافقت میکنه و داستان با کشته شدن کیمیا خاتون بدست شمس به شکل مبهمی به پایان میرسه.

خانم قدس از نگاه یک زن  به خوبی روابط و احساسات زنان رو  به نمایش میگذاره و در پاره ایی موارد به تفصیل و بسیار کشدار برای دفاع از زنان مسئله رو پیگیری میکنه و در پاره ایی موارد هم به عرفان گریزی میزنه

در مجموع آشنایی با مولانا و زندگیش از نگاه نا دختریش برام خیلی جالب بود.چند جمله ایی از کتاب رو در زیر میتونید بخونید:

" هر چه شد ، نه گناه تو بود و نه گناه من .گناه از پرده هاست و عزم پرده دار. ببین! ما را به اینجا کشانیده اند تا ببینیم!همین جا !سرّ اعظم همین جا در دل این اقیانوس بی رنگ و بی موج و عظیم و بسیط پنهان است .حقیقت در میان صدف بی رنگی و خلوص و سادگیست.هر چه از نوع دیگر گفتیم و شنیدیم ،همه رنگ بود وفریب.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:22 توسط بهزاد |

"تو چشمتون چه قصه هاست ، نگاهتون چه آشناست

اگه بپرسيد از دلم ، مي گم گرفتار شماست

نگاهتون پيش منه ، حواستون جاي ديگست

خيالتون اينجا كه نيست ، پيش يه رسواي ديگست


نفس نفس تو سينه ام ، عطر نفسهاي شماست

اگه كه قابل بدونيد ، خونه دل جاي شماست


مي ميرم از حسادت ، دلي كه دلدار شماست

كاش مي دونستم اون كيه ، كه اين روزا يار شماست


خوشا به حال اون كسي ، كه توي رؤياي شماست

كه توي رؤياي شماست ، كه توي رؤياي شماست


شما گناهي نداريد ، اين روزگار بي وفاست

تو خلوت شبونه ام ، خالي فقط جاي شماست


تو جام مي تموم شب ، نقش دو چشماي شماست "

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:9 توسط بهزاد |

خیلی سخته ، خیلی

کار آسونی نیست

آرزوی مرگ برای اینکه این لحظات رو تجربه نکنی آرزوی بزرگی نیست

ولی این سختترین کار عالم رو من به تنهایی انجام دادم

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 8:10 توسط بهزاد |

 

"بر سر تربت من با می و مطرب بنشین"

 

اگه از موسیقی بدون کلام و سلو خوشتون میاد سی دیه ثنا (محمد رضا ابراهیمی) رو گوش کنید.تکنوازیه عوده ،همین

زیاده عرضی نیست

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 11:11 توسط بهزاد |

 

دلم تنگه برای کوچه هایی که بوی کاهگلشون مستم میکردن

دلم تنگه برای اون پنجره هایی که بوی آبگوشت مادربزرگ رو به کوچه هدیه میدادن

دلم تنگه برای چشمهایی که تا سر کوچه بدرقه م میکردن

دلم تنگه

----------------------------------------------------------------------------------------

"دلم تنگه برای با تو بودن"

دلم تنگه برای با تو خوندن

دلم تنگه برای با تو گفتن

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 8:34 توسط بهزاد |

نمایشگاه خودرو بود از سه شنبه تا جمعه

امیر خیلی زحمت کشید و خیلی خسته شد، همینطور اقای عظیمی

دست همه بچه هایی که کمک کردن درد نکنه

 

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 8:0 توسط بهزاد |